ان مرد امد ... ان مرد در زیر باران غم ها امد .
ان مرد با یک میکروفن امد . ان مرد با یک دوربین امد .
ان مرد با " نرگسی ها " در 20:30 امد .
ان مرد به مدرسه درودزن فارس امد .
ان مرد روزی امد :
که همه مسئولان ژست های خود را جلوی دوربین ها گرفته بودند و دیگر انجا نبودند ؛
زمانی که ادعاهایشان تنها حباب های تو خالی بیش نبود ؛
زمانیکه انها بازی خیمه شب بازی های شان را با بچه های ان دیار تمام کرده بودند .
انان حال داشتند شکم های خود را فربه می کردند
ولی
آن مرد حرف دیگری داشت :
" باید شکم های فربشان را ابلیمو کرد ..... "
ان مرد از 5 سال انتظار گفت ؛ تنها زمانی که " مشکلی نیست " لازم بود ....

[ سه شنبه 24 خرداد 1390 ] [ 9:31 PM ] [ یه آشنا ]